تبليغاتX
روزگار نو

 

درود. بسیار خرسندم از اینکه پس از فترتی طولانی دگر بار نوفیق حضور در جمع شما دوستان عزیز را یافتم. به راستی که دل مشغولی های درسی این روزها مجال همراهی دوستان و بهرهمندی از صدق نفس ایشان از ما سلب نموده. به هر روی همین چند دقیقه نیز برای بازسازی قوای روحی فرصت مغتنمی است. اما امروز اندکی در باب اقتصاد و نمودهای در برخی کشورهای دنیا سخن خواهیم گفت. همانگ.نه شما نیز مستحضرید، امروزه اقتصاد به یکی از پیچیدگی های زندگی بشر بدل گشته است و تاثیر به سزایی در کیفیت زندگی او دارد. به سخن دیگر، اقتصاد پویا سنگ بنای جامعه ای پویا،سالم و پیشرفته است و هر گونه نا به سامانی در آن روند حرکتی جامعه به سوی پیشرفت را با مشکلات عدیده ای روبرو می سازد. کاری به نظریه های فراوانی که تا امروز در حوزه اقتصاد مطرح شده است نداریم اما آنچه مسلم است آنکه اقتصاد امروز با حوزه های چون سیاست، فرهنگ و در برخی کشورها، دین رابطه ای تنگاتنگ دارد و تحت تاثیر این حوزه ها تغییراتی را متحمل می شود. ایران نیز از جمله کشورهایی است که اقتصاد ایران از سویی با باورهای دینی گره خورده و از سوی دیگر خواهان بهره گیری از مدل های اقتصادی رایج دنیا است و در این سردرگمی ویران کننده، تنها افراد جامعه اند که متضرر می شوند. ما در کشور خود نظریه پرداز اقتصادی نداریم و از این رو توان تطبیق مبانی اقتصادی روز دنیا با اعتقادات دینی خود و در نتیجه ارایه مدل اقتصادی متناسب با نیاز ها، باورها و موقعیت کنونی کشور خود را نداریم و از سوی دیگر هم نمی خواهیم مدل های اقتصادی دنیا را به طور کامل بپذیریم؛ به همین دلیل کشور در برزخ اقتصادی به سر می برد و هر روز بی برنامه تر از قبل، تصمیمات جدید و بعضا محیر العقولی اتخاذ می شوند که نتیجه آن تورم 28 درصدی و وضعیت اسق باری که همه شاهد آن هستیم. بگذریم. یکی از دوستان خوش ذوق ما مبانی اقتصادی برخی کشورهای دنیا که زیربنای رفتارهای اقتصادی آنان به شمار می رود را بررسی و با یکدیگر مقایسه کرده که خواندن آن چندان خالی از لطف نیست:

 

اقتصاد مرسوم :
دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین و یه گاو نر می خرین... به تعداد گاوهای گله ی شما افزوده میشه و اقتصاد رشد می كنه... پول براتون همینطور سرازیر میشه و می تونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین ...


اقتصاد هندی :
دو تاگاو ماده دارین ... اونها رو می پرستین و عبادت می كنین!


اقتصاد پاكستانی :
هیچ گاوی ندارین ... ادعا می كنین كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمریكا طلب كمك مالی می كنین ... از چین طلب كمك نظامی می كنین ... از انگلیس هواپیماهای جنگی ... از ایتالیا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زیر دریایی ... از سوییس وام بانكی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن تجهیزات ... با تمام این امكانات گاوها رو می خرین و بعد ادعا می كنین كه توسط جهان مورد استثمار قرارگرفتین !


اقتصاد آمریكایی :
دو تا گاو ماده دارین ... یكیش رو می فروشین ودومی رو تحت فشار مجبور می كنین كه به اندازه ی ۴ تا گاو شیر تولید كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می كنین ... تقصیر رو گردن یه كشور گاودار میندازین و بعد طبیعتا" اون كشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد ... یه جنگ برای نجات جهان به راه میندازین و گاوها رو به چنگ میارین!


اقتصاد فرانسوی :
دو تا گاو ماده دارین ... دست به اعتصاب می زنین چون می خواین سه تا گاو داشته باشین!


اقتصاد آلمانی :
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو تحت مهندسی ژنتیك قرار میدین ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و ماهی یه وعده غذا می خورن و خودشون شیرشون رو می دوشن!


اقتصاد انگلیسی :
دو تا گاو ماده دارین... كه هر دو تاشون گاو دیوونه هستن! ﴿جنون گاوی دارن! ﴾


اقتصاد ایتالیایی :
دو تا گاو ماده دارین ... نمی دونین كه اونها كجا هستن ... پس بیخیال میشین و میرین سراغ ناهار و شراب و استراحتتون!

اقتصاد سوییسی :
۵۰۰۰ تا گاو مادهدارین ... هیچكدومشون مال خودتون نیستن ... از كشورهای دیگه پول می گیرین كه دارین گاوهاشون رو نگه می دارین!


اقتصاد ژاپنی :
دو تا گاو ماده دارین... اونها رو از نو طراحی ژنتیكی می كنین ... هیكل گاوهاتون یك دهم اندازه ی طبیعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شیر تولید می كنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون وآدامس با شخصیت گاوهاتون با چشمهای درشت می سازین و اسمش رو میذارین Cowkemon و توی تمام جهان پخش می كنین و می فروشین !

اقتصاد روسی:
دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو می شمرین و متوجه میشین كه ۵ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و می فهمین كه ۴۲ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و متوجه میشین كه ۱۷ تا گاو دارین ... یه بطری ودكای دیگه باز می كنین و به خوردن و شمردن ادامه میدین!


اقتصاد چینی:
دو تا گاو ماده دارین ... ۳۰۰ نفر آدم دارین كه گاوها رو می دوشن ... بعد ادعا می كنین كه سیستم استخدامی و شغلی كاملی دارین و تولیدات گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بیان كنه بازداشت می كنین!


اقتصاد ایرانی :
دو تا گاو ماده دارین كه هر دو تاشون ازباباتون به ارث رسیده ... یكیش رو دولت بابت عوارض و مالیات و خمس و زكات و سهم صداو سیما و سهم بنیاد های مختلف و غیره ضبط می كنه ... دومی رو هم قربونی می كنین و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ... می كنین و اقتصاد كماكان فلج می مونه

+ نوشته شده توسط قاصدک در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 11:52 |

درود.امروز می خواهیم نگاهی گذرا به وضعیت اجتماعی زنان در آمریکا، ایران و عربستان که هر کدام دربستر فرهنگی متفاوتی رشد و زندگی می کنند، بیندازیم؛ اما قبل از آنکه طنز تلخی را که یکی از دوستان ظریف اندیش و باریک بینم برایم ارسال کرده در معرض نقد شما بگذارم، لازم به اجمال بررسی وضعیت اجتماعی زن در این سه فرهنگ را مرور کنیم؛ هر چند اطلاعات چندانی در این زمینه ندارم و آنچه در ادامه می آید تنها نظر شخصی اینجانب است.

پس ظهور جنبش فمینیسم در غرب که خواستار برابری حقوق زنان در مقابل مردان بود، بافت اجتماعی جوامع غربی تا حدودی تغییر کرد و زنان را به تامل و بازنگری در توانایی های بالقوه و بالفعل خود ترغیب کرد و دامنه تاثیر آن تا حدی رفت که بسیاری از قوانین جواع غربی تغییر کرد و حضور زنان در عرصه فعالیت های اجتماعی پررنگ تر شد و شکلی تازه به خود گرفت؛ زنان از لاک بی تحرکی خارج شدند و با باور توانایی های خویش، مسوولیت های اجتماعی را بر عهده گرفتند و در بسیاری از زمینه ها نیز از مردان پیشی گرفتند تا ثابت کنند اگر بخواهند و خود را باور داشته باشند، آن ها هم می توانند همپای مردان د بسیاری از امور اجتماعی فعالیت کنند. جنبش فمینیسم با تغییر نوع نگاه به زن توانست تا حدود زیادی نقش زنان در تحولات جامعه را احیا کند و آنان را از انسان هایی ضعیف و ناتوان در عرصه اجتماعی، به نیروهایی پرتوان و تاثیرگذار مبدل سازد. دامنه این تغییرات شرق را هم فراگرفت و در بسیاری از کشورهای این منطقه نیز تاثیر شگرفی نهاد. ایران نیز از این قاعده مستثنی نبود و تحت تاثیر این جنبش، تغییراتی را در بافتار اجتماعی خود دید. اما جالب است که زنان ما در حالی به استقبال از این نظریه رفتند که اسلام 1400 سال پیش از تساوی و نه برابری حقوق زن و مرد سخن به میان آورده است و زن را جایگاه و منزلتی رفیع بخشیده؛ کما اینکه در دورانی که دخترداری ننگ به شمار می رفت و زنان در سیاه ترین دوران تاریخی خود به سر می بردند، پیغمبر اکرم با بوسیدن دست دختر گرانقدرش غرور از دست رفته زنان را به آنها بازگرداند؛ در قرآن نیز بارها و بارها بر جایگاه رفیع و پر منزلت زنان تاکید شده و ملاک برتری را تقوی و پاکدامنی عنوان داشته است و بر خلاف فمینیسم که در برابر اعطای حقوق اجتماعی، شان و منزلت انسانی و الهی زن را به لجن کشیده و او را خالی لز هویت کرده است و با طرح شعار آزادی جنسی، او را به نازل ترین سطح ممکن تنزل داده، اسلام در کنار توجه به جنبه های اجتماعی زنان، شرافت و نجابت آن را نیز حفظ کرده و بر محافظت از آن تاکید دارد؛ هر چند این مساله نیز مانند بسیاری از جنبه ها و حقایق اسلام مغفول مانده و حتی وارونه جلوه داده شده است. در عربستان و کشورهای عربی که ظاهرا هیچ گاه نمی خواهند به لحاظ فکری رشد کنند و اگر پیامبر اسلام از این سرزمین ظهور نمی کرد معلوم نبود امروز چه وضعیتی داشتند، نگاه به زن همچنان نگاهی سنتی است و او از بسیاری حقوق اجتماعی محرومند؛ زنان در کشورهای عربی حق رای دادن ندارند و نمی توانند در بیرون از خانه فعالیت داشته باشند و.... اما کشور ما که از سابقه ای دیرین در عرصه فرهنگ و تمدن برخوردار است، امروز و در برابر سیل بنیان کن تهاجم فرهنگی غرب و نیز بی تدبیری ها، کج اندیشی ها و غفلت مسوولان امر، در زیر چکمه های استعمار له می شود و انگار هیچ کس از بین رفت نجابت و شرف دختران و زنان ایرانی را خطر نمی انگارد؛ اگر به بافتار هویتی زنان ایران نگاهی دقیق داشته باشم، به گفته دکتر شریعتی، سه تیپ شخصیتی برای زنان ایرانی می توان در نظر گرفت: دسته اول گروهی هستند که در لاک سنت فر رفته اند و تسلیم باورهای سنتی در قبال زن هستند؛ باورهایی که زن را موجودی ضعیف می انگارد و برای او نقشی فراتر از همسرداری و تربیت فرزند قائل نیستند؛ گروه دوم زنانی اند که یکسره تسلیم ماسک خوار کننده و تحمیلی غرب اند؛ ماسکی که زن را عروسکی می داند در خدمت شهوت مردان هرزه؛ ماسکی که زن را از شرافت تهی می کند و او را اسیر زندان نفس می گرداند؛ و اما دسته سوم گروهی از زنان اند که نه می خواهند اسیر سنت باشند و نه غرق در لجن زار فرهنگ غرب، آنها می خواهند خودشان باشند اما نمی دانند چگونه؛ برای آنها «چگونه بودن» مساله است و سخت برای یافتن پاسخ این پرسش در تب و تابند، اما دریغ که کسی برای پاسخ گویی به این پرسش اساسی آنها تلاشی نمی کند؛ و از این روست که روزی اوشین را الگوی خود قرار می دهند و دگر روز شیفته یانگوم می شوند! حال آنکه در فرهنگ دینی خود، فاطمه را چون ستاره ای بر تارک آسمان بشری می بینند و نمی توانند از او الگو بگیرند؛ فاطمه ای که حقیقتا الگوی بی بدیل زن مسلمان و بهتر بگوییم زنی که می خواهد خودش باشد است، اما 1400 سال است که لای در و دیوار مانده و ما جز ناله و نفرین از او چیزی نمی دانیم؛ تنها اطلاعات ما از این شخصیت بزرگوار تاریخ بشریت این است که همسر علی (ع) بوده و دختر پیغمبر اسلام و دیگر هیچ!!! حال آنکه اگر زوایای متعدد زندگی اجتماعی و خصوصیات شخصیتی آن بزگوار به درستی شناخته و تبیین شود، به بسیاری از پرسش های زنان ما پاسخ داده خواهد شد و دیگر زن مسلمان نازی ندارد تا در زباله دانی فرهنگ غرب به دنبال الگوی رفتاری خود بگردد.

خواستم تنها مقدمه ای بر مطلب زیر بنویسم که گویا خود مطلب دیگری شد؛ چه کنم که حرف برای گفتن و نگفتن فراوان است و مجال اندک. به هر حال بیش از این به این مبحث نمی پردازم و شما را به خواندن طنز تلخی که وعده آن داده بودم دعوت می کنم:

 

اگر یک زن سیگار بکشد:
در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری
در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!

اگر یک زن برای برابری حقوق زن و مرد تلاش کند:
در امریکا به او می گویند : فمنیست
در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی
و در عربستان او را سنگسار می کنند!

اگر یک زن مورد تجاوز قرار بگیرد :
در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.
در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!
و در عربستان او را سنگسار می کنند!

اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:
در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.
در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته
در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!

زنان:
در امریکا اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.
در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک ****تی تحصیل نمایند
در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!

در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.
در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.
در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.

اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:
در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)
در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: 14 الی 15 سال!)
در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند

یک دختر 18 ساله:
در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.
در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!
در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!

تبریک می گم شما پدر شدید، بچتون یه دختره
در امریکا: Oh God Thanks
در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!
در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنگ سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!

زنی به شوهرش خیانت کرد....
در امریکا:طلاق ....
در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی.....
در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجزیم!

 

+ نوشته شده توسط قاصدک در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 15:57 |

درود بر دوستان نیک سیرت و پاک اندیش. حالتان چون باشد؟ روزگار بر طبع لطیفتان سازگار است یا بر دور مخالف می گردد؟ امید که کسالتی بر وجود مبارکتان عارض نباشد و آیینه زلال روح و اندیشه تان از هر گرد وغباری عاری بود.آنچه امروز می خواهم بدان بپردازم شاید مبحثی تازه نباشد اما ماهیتی نوپدید دارد؛ ماهیتی که به هیچ روی منطبق با فرهنگ دینی و ملی ایرانیان نیست بلکه ماسک تحمیلی غرب است که بر صورت های پاک جوانان ایرانی نشسته است و چهره ای غبار آلود و غیر واقعی از آنان بدست داده است. مساله ای که از دیرباز همراه آدمی بوده و تا ابد خواهد بود اما شکل امروز آن نه آن چیزی است که انسانیت را شایسته آن باشد؛ و آن مساله عشق است. عشق های فانتزی امروز نه تنها جلوه ای از انسانیت نیستند بلکه  گاه برآمده از خوی حیوانی اند و رنگ و بوی آدمیت به خود ندارند. عشق های ظاهری که چون تهی مایه اند و از سر احساس اند نه آگاهی و شناخت، دوامی ندارند و به نسینی از هم می پاشند. گواه این مدعا نیز آمار روزافزون طلاق در کشور ماست که امروز به یکی از جدی ترین دغدغده های ایرانیان بد گشته است و افسوس که هیچ کس نیز فکری برای علاج آن نمی کند. چندی پیش مرا با یکی از دوستان خوش طینت و ژرف اندیشم مباحثه ای صورت داد پیرامون همین موضوع که در نهایت به تلخ کامی انجامید و آن دوست بر خلاف آنچه از او انتظار می رفت، به جای اینکه گفته های مرا حلاجی کند و ایده های خود را در این باب نیک مطرح کند، موضع تندی گرفت و مرا به بد اندیشی و تاریک نگری متهم ساخت و از من سخت رنجیده خاطر گشت و کدورت به دل گرفت و از آن پس نیز کمتر از او خبر یافتم و گویا همچنان نیز آزرده خاطر است. من در گفت و گو عشق های امروزی را فانتزی خواندم و آلوده به هوس که چند صباحی می زیند و در کوتاه زمانی نیز به زوال می آیند، چرا که بر پایه احساس استوارند نه عقل؛ کمتر بوی صداقت می دهند و درون مایه ای بیشتر از ریا و دروغ دارند تا صداقت و پاکی. امروز کمتر پیش می آید که طرفین ازدواج واقعیت های خود را بر دیگری عرضه دارند تا هر یک بتوانند تصمیمی منطبق بر واقعیت بگیرند نه هاله مبهمی از شک و تردید؛ حباب زیبایی که که دو طرف از ویژگی های روحی و اخلاقی یکدیگر می سارند دیری نمی پاید که می ترکد و آنگاه است که واقعیت های تلخ برملا می گردند، اما چه سود که هنگام کشف آنها گذشته است و کاری از پیش نمی توان برد جز....

به هر روی قصد آن ندارم تا به واکاوی دلایل تهی مایه بودن بیشترینه عشق های این روزگار بپردازم چرا که نه شایستگی طرح آن دارم و نه مجال کافی، بلکه می خواهم تصویری نو از «دوست داشتن» و «عشق» از منظر یکی از بزرگ ترین و ژرف اندیش ترین متفکران مسلمان معاصر، معلم شهید دکتر علی شریعتی، در مقابل دیدگان حقیقت جویتان ترسیم کنم، بلکه مفید واقع شود. هر چند می دانم وبلاگ محقر من مخاطب چندانی ندارد، اما امید به اینکه حتی یک نفر از این مبحث بهرهمند گردد، مرا جسارت نگاشتن می دهد.  و اما شریعتی دوست داشتن و عشق را این گونه تصویر می کند:

"«دوست داشتن» از «عشق» برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد؛ و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است. و دوست داشتن، از روح طلوع می کند و تا هر جا که روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد، اما دوست داشتن، در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست.

عشق، در هر رنگی و سطحی با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار رابطه دارد، اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبایی های روح که زیبایی های محسوس را به گونه ای دیگر می بیند. عشق، توفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است؛ اما دوست داشتن، آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت.

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد، ضعیف می شود؛ اگر تماس دوام یابد، به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و «دیدار و پرهیز» زنده و نیرومند می ماند؛ اما دوست داشتن با این حالات نا آشناست؛ دنیایش دنیای دیگری است.

عشق جوششی یک جانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست؛ یک «خودجوشی ذاتی است»؛ و از این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی می لغزد و یا همواره یک جانبه می ماند؛ اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند؛ و از این روست که همواره پس از «آشنایی» پدید می آید.

عشق جنون است؛ و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی«فهمیدن» و« اندیشیدن» نیست؛ اما دوست داشتن در اوج معراج اش، از سر حد عقل فراتر می رود، و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد.

عشق، زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند؛ و دوست داشتن، زیبایی های دلخواه را در «دوست» می بیند و می یابد.

عشق، یک فریب بزرگ و قوی است؛ و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.

عشق، در دریا غرق شدن است و دوست داشتن، در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را می گیرد؛ و دوست داشتن می دهد.

عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن؛ و دوست داشتن، لطیف و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان.

عشق همواره با شک آلوده است؛ و دوست داشتن، سراپا یقین است و شک ناپذیر.

از عشق هرچه بیشتر می نوشیم سیراب تر می شویم؛ و از دوست داشتن، هرچه بیشتر، تشنه تر. عشق هر چه دیرتر می پاید کهنه تر می شود؛ و دوست داشتن، نوتر.

عشق نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند؛ و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد.عشق، تملک معشوق است؛ و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند؛ زیرا عشق جلوه ای از خودخواهی و روح تاجرانه یا جانورانه ی آدمی است و چون خود به بدی خود آگاه است، آن را در دیگری که می بیند از او بیزار می شود و کینه برمی گیرد؛ اما دوست داشتن، دوست را محبوب و عزیز می خواهد و می خواهد که همه ی دلها؛ آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند که دوست داشتن جلوه ای از از روح خدایی و فطرت اهورایی آدمی است؛ و چون خود به قداست ماورایی خود بیناست، آن را در دیگری که می بیند، دیگری را نیز دوست می دارد و با خود آشنا و خویشاوند می یابد.

در عشق، رقیب منفور است؛ و در دوست داشتن است که «هوارداران کوی اش را، چون جان خویشتن دارند». حسد، شاخصه ی عشق است؛ چه، عشق، معشوق را طعمه ی خویش می بیند و همواره ر اضطراب است که دیگری از چنگ اش نرباید؛ و اگر ربود، با هر دو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد؛ اما دوست داشتن ایمان است، و ایمان یک روح مطلق است، یک ابدیت بی مرز است، از جنس این عالم نیست.

عشق، ریسمان طبیعت است و سرکشان را به بند خویش می آورد تا آنچه را آنان خود از طبیعت گرفته اند، به او باز پس دهند، و آنچه را مرگ ستانده است، به حیله عشق، بر جای نهند؛  که عشق تاوان دِه مرگ است. اما دوست داشتن، عشقی است که انسان دور از چشم طبیعت، خود می آفریند، خود به آن می رسد، خود ان را «انتخاب» می کند.

عشق اسارت در دام غریزه است؛ و دوست داشتن، آزادی از جبر مزاج. عشق، مامور تن است، و دوست داشتن، پیغمبر روح. عشق یک «اغفال» بزرگ و نیرومند است تا انسان به زندگی مشغول گردد و به روزمرّگی، که طبیعت سخت آنرا دوست می دارد، سرگرم شود؛ و دوست داشتن زاده ی وحشت از غربت است، و خودآگاهی ترس آور ادمی در این بیگانه بازار زشت و بیهوده.

عشق، لذت جستن است؛ و دوست داشتن، پناه جستن. عشق، غذا خوردن یک گرسنه است؛ و دوست داشتن،« هم زبانی در سرزمین بیگانه یافتن» است.

عشق گاه جا به جا می شود و گاه سرد می شود و گاه می سوزاند. اما دوست داشتن، از جای خویش، از کنار دوست خویش، بر نمی خیزد؛ سرد نمی شود، که داغ نیست؛ نمی سوزاند، که سوزاننده نیست.

عشق رو به جانب خود دارد؛ خودخواه است و «خودپا» و حسود؛ و معشوق را برای خویش می پرستد و می ستاید. اما دوست داشتن رو به جانب دوست دارد؛ دوست خواه است و دوست پا و خود را برای دوست می خواهد، و او را برای او دوست می دارد و خود در میانه نیست.

عشق اگر پای عاشق در میان نباشد نیست؛ اما در دوست داشتن، جز دوست داشتن و دوست، سومی وجود ندارد.عشق به سرعت به کینه و انتقام بدل می شود و آن هنگامی است که عاشق خود را در میانه نمی بیند؛ اما از دوست داشتن به آن سو راهی نیست. و هرگاه آنکه «دوست داشتن» را خوب می داند و خوب احساس می کند، خود را در میانه نمی بیند، به سرعت و به سادگی، به فداکاری و ایثاری شگفت و بی شایبه و بزرگ و باشکوه و «ابراهیم»وار بدل میشود."

دوستان عزیز، آنچه گفتنی بود شنیدید؛ حال قضاوت با شماست. اما قبل از آنکه به فضاوت بنشینید، وجودتان را از تعصب و غرض پاک کنید و چون همیشه، زلال بیندیشید تا آنچه می گویید دیگران را چراغی باشد به سویی فردایی بهتر. منتظر نظرات گران بهایتان می مانم.

بدرود      

       

+ نوشته شده توسط قاصدک در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 و ساعت 22:14 |

درود بر شما دوستان گرانسنگ و عزیز. همان طور که می دانید پس از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد تمامی نهادهایی اجرایی و غیر اجرایی! کشور از وجود نیروهای دوم خردادی و به قول دولتمردان کنونی، نالایق و غیر مومن و غیر انقلابی!! پاک شد و نیروهای کاردان، شایسته، نخبه،کارشناس، مدبر، فهیم،باسواد،لایق،مومن، انقلابی و.... جای آنان را گرفتند و به همین سبب است که هر روز شاهد پیشرفت چشمگیر کشور در عرصه های مختلف هستیم!!!!( از جمله این پیشرفت های محیر العقول رسیدن نرخ تورم از 14.5 درصد سال 83 به 26 درصد کنونی است!!!)؛ لذا از آنجا که ما از این همه پیشرفت و ترقی که در سایه بذل توجه دولت احمدی نژاد به نخبگان بدست آمده بسیار خرسند و شادمانیم و از داشتن چنین مدیران کاردان و نخبه ای به خود می بالیم لذا بر آن شدم تا پاره ای از جملات گهر بار و پر محتوای مسوولان کشور که بیشترینه آنها توسط یکی از دوستانم گلچین و برایم ارسال شده است و بخشی را نیز خود فرآهم آورده ام را در معرض دیدگان شما دوستان عزیز تر از جانم قرار دهم تا شما نیز در این شادی سرشار با بنده شریک شوید. البته به یاد داشته باشید از آنجا که جملات زیر بسیار عمیق و سنگین هستند، لذا از شما عاجزانه خواهشمندم تا به هنگام مطالعه آنها نهایت دقت و توجه را مبذول دارید. باشد که مورد قبول درگاهتان قرار گیرد.

سردار رادان: "قرار گرفتن چكمه بر روي شلوار به دليل نشان دادن بخشي از برجستگي بدن از مصاديق شرع است و تبرج به حساب مي آيد."

آيت الله جوادي آملي: "دانشمندان فيزيك، شيمي، بارانشناسي و زمين شناسي بدون پسوند اسلامي نفهمند".

حسني، امام جمعه اروميه: "اگر فرد مشركي را وقتي فهميديم كه واقعاً مشرك شده، بايد او رابسوزانيم؛ اگر با گلوله هم بود اشكالي ندارد". 

امام جمعه شيراز: "گراني خانه باعث شد جوان پاك ما به جاي مسكن، دوست دختر و دوست پسر بگيرند".

شكوفه گلخو، رييس دانشگاه الزهرا: "بدحجابي زنان موجب فعال شدن غده هيپوفيز مردان در توليدمثل مي شود".

قرائتي: "ما آخوندها هميشه مثل گاز اشك آور عمل مي كنيم؛ فقط بلديم گريه مردم را درآوريم".

احمدي نژاد: "ما يك كشور آزاد هستيم".

سيد حسين مرعشي: "احمدي نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، كه معجزه هزاره چهارم هم هست".

امام جمعه تبريز: "علت زلزله اخير تبريز، اظهارات اعلمي نماينده تبريز در مورد سيدالشهدا بود".

آيت الله خزعلي: "حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجويان ميشود".

احمدي نژاد: "در ايران همجنسگرا نداريم".

آيت الله اميني، امام جمعه قم: "سنگسار بايد علني باشد".

احمدي نژاد: "ايران قدرت اول جهان است".

آيت الله حسني: "اگر مومنين غسل جمعه را انجام ندهند مشكلات كمبود گاز مرتفع مي شود."

وزير مسكن: "ساكنان شهرهاي بزرگ اميدي به خانه دار شدن نداشته باشند."

وزارت اطلاعات: "سنجابهاي جاسوس در مرز دستگير شدند."

احمدي نژاد: نفت را سر سفره مردم مي آوريم، … بعد از انتخابات: "نفت خوردني نيست كه سر سفره ها بياوريم."

الهام، سخنگوي (وقت) دولت: "نفت را سر سفره مردم نمي آوريم، بوي بد مي دهد."

مسئولين نيروي انتظامي در ملاقات با يك گروه از وزارت كشور آلمان آمادگي خود را براي تامين امنيت بازيهاي جام جهاني (در آلمان) اعلام كردند.

اسماعيل ططري، نماينده سابق كرمانشاه: "آلماني ها اگر بشر بودند يك زن رقاص رئيسشان نمي شد."

احمدي نژاد: " اينها …. به اندازه بزغاله هم از دنيا فهم و شعور ندارند". 

 ."
با شكلات راضي نمي شويم" : علي لاريجاني در جريان رسيدگي به پرونده هسته اي ايران

لاله افتخاري، نماينده مجلس شوراي اسلامي: "در سرزمين اسلامي نبايد يك مريض زن بدست نامحرم مداوا شود".

شكراله عطارزاده، نماينده مجلس هفتم: "كونداليزا رايس يك پير دختر امريكايي ولگرد است كه ناكامي هاي جنسي وي موجب عقده شده است."

سخنگوي دولت، پس از تصويب لايحه بودجه: "دولت مسئول گرانيهاي سال آينده نخواهد بود".

 
آنقدر كه به فكر آفتابه لگن هستيم به فكر تقويت محتواي برنامه ها نيستيم"." وزير كشور (در مورد انتخابات)

احمدي نژاد: "امريكا به ايران حمله نمي كند چون من مهندسم و مسائل را تحليل مي كنم".

 
احمدي نژاد: "يه دختر بچه دو ساله … زبونشنون اسپانيوليه .. يه نيگاه كرد به من، گفت: "اين محموده ، اين محموده".

احمدي نژاد: "يكي از شخصيتهاي شرق آسيا، از مسئولين درجه يك اومد به ديدن ما ..خلاصه حرفش اين بود كه اومده بود زنبيلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتري شما هستيم".

."دختر ۱۶ ساله اي در خونه شون انرژي هسته اي را كشف كرده" احمدي نژاد:


حجت الاسلام و المسلمين مهدي پور، محقق و پژوهشگر مهدويت: "رواج بي بندو باري در يك جامعه باعث بروز زلزله مي گردد".

احمدی نژاد در جمع طلاب حوزه علمیه قم: "معتقدم در حال حاضر امام زمان کشور را اداره می کند".

محمد علی آبادی، رییس سازمان تربیت بدنی در آیین افتتاح ورزشگاه 15 هزار نفری زاهدان: "ایران آمادگی برگزاری المپیک را دارد".  

احمدی نژاد:"ایران باید به الگوی اقتصادی جهان تبدیل شود".

جنتی، رییس شورای نگهبان:" نامه احمدی نژاد به بوش الهام الهی بود".

پورمحمدی، وزیر سابق کشور پس از اعلام نتایج انتخابات: "انتخابات مجلس هشتم سالم ترین انتخابات پس از انقلاب بود".

احمدی نژاد در واکنش به گرانی ها: " سر کوچه ما همه چیز ارزان است، از آنجا خرید کنید".

مشاور مطبوعاتی رییس جمهور: "بیشترین آزادی بیان در دولت نهم وجود داشته است".

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مشهد: "کودتای خزنده در مطبوعات در حال شکل گیری است".

جوانفکر، مشاور رسانه ای رییس جمهور در پاسخ به علت توقیف سه روزه خبرگزاری فارس: "خواستیم بقیه درس عبرت بگیرند".

احمدی نژاد: "برای مدیریت جهان برنامه داریم".

الهام، سخنگوی دولت در نخستین کنفرانس خبری در سال 87: "تغییرات کابینه دروغ سیزده است".

دو روز بعد و پس از تغییر وزرای اقتصاد و کشور، الهام: "احمدی نژاد با من هماهنگ نکرده بود".

رییس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی:" سرویس های بهداشتی در جذب توریست موثر است؛ برنامه گسترده ای برای ساخت سرویس های بهداشتی در جاده های کشور داریم".

در اوج بحران گاز در فصل زمستان در پاسخ به تلاش های انجام گرفته برای رفع مشکل نبود گاز، فرماندار کاشمر: "مردم تا خرداد صبر کنند، مشکل گاز حل خواهد شد".

 

 البته به این جملات شگفت انگیز اما واقعی باید سخنان گوهربار هحمد علم الهدی، امام جمعه دانشمند مشهد را نیز به این مجموعه اضافه کرد چرا که اگر سخنان او از ابتدای حضورش به عنوان امام جمعه مشهد در مجموعه ای گردآوری شود، به نظرم مضحک ترین مجموعه طنز دنیا بدست خواهد آمد. از جمله سخنان حکیمانه!!! ایشان می توان به نطق دیوز حضرت آقا در نماز جمعه اشاره کرد که طی آن فرمودند " پرچمداری یک زن در مراسم رژه المپیک دهن کجی به ارزش هاست"!!!!(هما حسینی، قایقران زن ایران در رقابت های المپیک 2008 پکن پرچمدار ایران بود). لابد اگر جناب امام جمعه زمان پیغمبر می زیستند، هنگامی که حضرت محمد(ص) دست دختر خود، حضرت فاطمه(س) را به نشانه جایگاه رفیع زن بوسیدند، این حرکت پیغمبر را هم زیر سوال می برد.  

 

+ نوشته شده توسط قاصدک در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 و ساعت 11:5 |

درود بر دوستان نیک اندیش و نیک سرت وبلاگ نویس که در این دنیای تاریک نامردمی ها، جوانمردی و صداقت را به تصویر می کشند و تزویر و دروغ را در سیرت پاکشان راه نیست؛ بسیار خرسندم از اینکه دگر بار توفیق حضور در محضرتان یافتم. از اینکه دیر به دیر به محضر شریفتان شرف یاب می شوم سخت عذرخواهم اما حقیقتا مجالی برای آسودن نمی یابم که بخواهم با شما تقسیمش کنم؛ آنقدر گرفتار خواندن دروس ارشدم که حتی گاه خود را نیز یاد می برم؛ با این حال امروز فرصتی پیش آمد تا لختی بر آسایم و اندکی مهمان سرای همایونیتان باشم. بگذریم. اما سرانجام پس از ماه ها کش و قوس و حرف و حدیث و مصاحبه های آنچنانی رییس جمهور خلاق و مبتکر! و نیز رییس کل بانک مرکزی در خصوص بسته سیاستی نظارتی بانک مرکزی، سرانجام دستورالعمل این بسته که در آن نرخ سود بر خلاف نظر بیشترینه کارشناسان اقتصادی و از جمله رییس کل بانک مرکزی، به دستوررییس جمهور 12 درصد تعیین شده است، به کلیه بانک ها ابلاغ شد. این بسته پیشنهادی که در که در ابتدا و پس از ارایه از سوی طهماسب مظاهری،رییس کل بانک مرکزی مورد استقبال کارشناسان اقتصادی کشور گرفت، با مخالفت ها و حملات بی سابقه رییس جمهور کاردان!!! دستخوش تغییرات زیادی شد و به سوی افزایش نرخ تورم در کشور متمایل گشت! از آنجا که امسال را جناب رهبر سال شکوفایی و نوآوری نام نهاده اند، تیم افتصادی دولت تمام نبوغ خود! را به کار گرفتند تا این بسته سیاستی _ نظارتی از حداکثر نوآوری برخوردار باشد که از آنجمله می توان به حذف چک پول از نظامی بانکی کشور و چاپ اسکناس های درشت تر از جمله 10000تومانی، 20000 تومانی، 30000 تومانی و غیره اشاره کرد؛ حتی این اواخر اعلام کردند شاید برای ایجاد تحول در اقتصاد ملی تعداد صفرهای اسکناس ها کاهش یابد!!!!!!! اما مهمترین چالش بانک مرکزی در چاپ اسکناس های جدید عباراتی است که باید بر روی  این اسکناس ها چاپ شود؛ مساله ای که تا چندی پیش فکر مسوولان بانک مرکزی را سخت به خود مشغول کرده بود چرا که چاپ و نشر اسکناس  5۰۰۰ تومانی با حديثی منسوب به پيامبر اکرم(ص) با عبارت:

 "اگر دانش در ثريا هم باشد مردانی از پارس بدان دست خواهند يافت اعتراض جمع کثیری از هموطنان غیرفارس را برانگیخته بود و باید برای دلجویی از آنان و جلوگیری از بروز بحران های بعدی پس از چاپ اسکناس های جدید چاره ای اندیشده می شد. اما به لطف کارهای کارشناسی و نبوغ !!!!  تیم اقتصادی دولت این مساله نیز به استادی تمام رفع شد( حتما می دانید که دولت احمدی نژاد را در دنیا با کارهای کارشناسی اش می شناسند و به حدی در این زمینه صاحب اعتبار است که کشورهای مهمی چون گینه بیسائو، بورکینافاسو، فائو، جزایر سلیمان، مراکش، کامبوج، کومور! و کشورهای صاحب نامی از این دست، علاقه خود برای سپردن پروژه هایی که نیاز به کار کارشناسی دارد به دولت ایران را اعلام کرده و همچنان بر این موضع خود پافشاری می کنند!). در همین زمینه چندی پیش روابط عمومی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ايران اعلام کرد به دنبال بخشنامه ۱۲۰۶۵ / ط ۸۶ مورخ یکم مردادماه ۱۳۸7 شمسی، ابلاغيه به شورای محترم پول و اعتبار، اين بانک تصميم گرفته است برای دلجويی از هم ميهنان غير فارس، اسکناسهای بعدی را با احاديث زير به زودی روانه بازار کند:
۱۰ هزار تومانی: اگر دانش در پشت کوه هم باشد شيرمردانی از لرستان بدان دست ميابند.


۱۵ هزار تومانی: اگر دانش در خشخاش هم باشد بدون شک دلاورانی از سيستان به آن دست ميابند حتی اگر نيروی محترم انتظامی مانع شود.


۲۰ هزار تومانی: اگر دانشمند احتمالاً سر گردنه هم باشد، مردانی از کردستان به آن دست يافته و سر او را ميبرند و دانش را از آن خود ميکنند.


۳۰ هزار تومانی: اگر دانش در همين چند قدمی هم باشد، مردانی از شيراز هيچوقت حال ندارند که به آن دست يابند.

 ۳۵ هزار تومانی: اگر دانش در روی قله های کوه الوند باشد مردانی از آذربايجان آن را دردريای عمان جستجو ميکنند.


۴۰ هزارتومانی: اگر دانش مفتی باشد و بعداً بتوان آن را فروخت، شک نکنيد که مردان و زنانی از اصفهان برای دست يافتن بدان، از هم پيشی ميگيرند.

+ نوشته شده توسط قاصدک در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 14:45 |

سلام. خدا را شاکرم که پس از فترتی کوتاه مدت دوباره توفیق حضور در جمع دوستان وبلاگی دل سوخته خود یافتم؛ راستش را بخواهید اینقدر درگیر مطالعه برای آزمون ارشد شدم که حتی خوم را هم فراموش کردم چه برسد به دوستان؛ اما ظاهرا این بیناری سرما در گرما! که چند صباحی است گرفتارمان کرده است فرصتی را در اختیارم قرار داد تا چندی بر آسایم و درس و کتاب به کناری نهم و به دوستان وبلاگی خود سری بزنم. بگذریم.

چندی پیش مطلبی به دستم رسید که حقیقتا منقلبم ساخت و مرا تا مدتی به تامل فرو برد؛ نمی دانم چگونه کلام خود آغاز کنم و از دورانی سخن بگویم که درکش نکرده ام؛ از دورانی که هیچ وقت تصور آمدنش را نمی کنیم و وقتی می آید نمی دانم چگونه با آن برخورد کنیم؛ دورانی که زمستان عمر می خوانندش: پیری.

حقیقتا برای منی که در بهار زندگانی ام قرار دارم سخن گفتن از زمستان کاری بس دشوار؛ در این مقال هم قصد آن ندارم که به طرح چنین موضوعی بپردازم چرا که اساسا تا چیزی را با تمام وجو درک نکرده باشم، نه می توانم و نه به خود اجازه می دهم در باره آن حرفی به میان آورم؛ آنچه مرا جسارت نوشتن داد دغدغه ای است که پس از خواندن مطلبی که در ادامه می آید، ذهن مرا به خود مشغول داشت، چیزی که کمتر به آن فکر می کردم و امروز از بیشترین نگرانی های من است: با پدرو مادرمان در وقت پیری چگونه رفتار کنیم؟

این سوالی است که اگر به درستی پاسخ داده شود بسیاری از مشکلات فرزندان در هنگامه بزرگسالی با والدین سالمندشان را حل خواهد کرد؛ امری که شاید کمتر مورد توجه قرار می گیرد و ما ناخودآگاه و گاهی اوقات نیز خودآگاه طوری با این سرمایه های زندگیمان برخورد می کنیم که تمام وجودشان می شکند اما برزگوارانه به روی خود نمی آورند؛ و چه عجیب است که پدر و مادر برای اینکه فرزندانشان ناراحت نشوند، نا مهربانی های آنان را به رویشان نمی آورند و فرزندان بی آنکه از ناراحتی والیدنشان ابایی داشته باشند، بی شرمانه بر آنها می تازند و گاهی نیز فرتوتیشان را به تمسخر می گیرند، غافل از اینکه دزد زمان آرام و بی صدا، جوانی آنان را نیز خواهد دزدید و سرانجام روزی آنان نیز به زمستان عمرشان  می رسند و تازه آن لحظه است که می فهمند با پدر و مادر خود چه کرده اند؛ چقدر زود فراموش می کنیم دوره ناتوانی خود را، آنگاه که دستان پر مهر پدر و مادر ما را در انجام امور یاری می کرد؛ فراموش می کنیم که با همین دستان راه رفتن آموختیم، و باز از یاد می بریم شبهایی را که تا صبح بر بالیمان نشستند تا ما آسوده بخوابیم؛ به یاد نمی آورم که برای راحت ما، از آسایش خود گذشتند و هر آنچه داشتند برای موفیت و بالندگی ما در ططبق اخلاص گذاشتند و حال که دیگر توانی برای انجام امور خود ندارند، آنها را به دست فراموشی می سپاریم و گاهی حوصله شان را نداریم! از اینکه گاهی مطلبی را چندین بار تکرار می کنند و یا چیزی را فراموش می کنند، بر می آشوبیم و گاه لبخند تمسخرآمیزی می زنیم و آنها که گستاخ ترند، لب به ناسزاگویی می گشیاند غافل از اینکه روزی سخن گفتن از آنان آموخته اند! اگر گاهی به دلیل کهولت سن حرفی می زنند که از منظر ما درست نیست و یا رفتار کودکانه ای از سوی آنها سر می زند، خشمگین می شویم و مورد عتابشان قرار میدهم، انگار نه انگار که در گذشته ای نه چندان دور، آنها رفتارهای کودکانه ما و گاه خطاهای ما را با صبوری و لبخندی محبت آمیز نادیده گرفتند.

از غذا خوردنشان، راه رفتنشان و هزار و یک مورد دیگر ایراد می گیریم حال آنکه تمامی آنان را از وجود پر مهرشان آموخته ایم!

نمی دانم چه بگویم؛ حرف برای گفتن و نگفتن فراوان است و حوصله شما کم، از این رو شما را به خواندن نا مه ای که در همین زمینه، پدری به پسرش نوشته است، دعوت می کنم؛ باشد که اندکی تامل کنیم:   

پسر عزيزم:

روزي كه مرا در دوران پيري دیدی، سعي كن صبور باشي و مرا درك كني ....

اگر به هنگام خوردن غذا خود را كثيف مي كنم، اگر نميتوانم خودم لباسهايم را بپوشم، صبور باش و زماني را به خاطر بياور كه من ساعت ها از عمر خود را صرف آموزش همين موارد به تو كردم.

اگر در هنگام صحبت با تو، مطلبي را هزار بار تكرار مي كنم، حرفم را قطع نكن و به من گوش بده؛هنگامي كه تو خردسال بودي، من يك داستان را هزار بار براي تو مي خواندم تا تو آسوده به خواب بروی.

هنگامي كه مايل به حمام رفتن نيستم، مرا خجالت نده و به من غر نزن؛ زماني را به خاطر بياور كه من براي به حمام بردن تو به هزار كلك و ترفند متوسل مي شدم.

هنگامي كه نا آگاهی مرا در استفاده از تكنولوژي جديد مي بيني، به من فرصت فراگيري آن را بده و با لبخند تمسخرآميز به من نگاه نكن...من به تو چيزهاي زيادي آموختم؛ چگونه بخوري، چگونه لباس بپوشي ...  و چگونه با زندگي مواجه شوي.

هنگامي كه زمان صحبت، موضوع بحث را از ياد مي برم، به من فرصت كافي بده تا به ياد بياورم در چه موردی بحث مي كرديم و اگر نتوانستم به ياد بياورم، عصباني نشو؛ بی تردید آنچه براي من مهم است با تو بودن و با تو سخن گفتن است نه موضوع بحث!

اگر مايل به غذا خوردن نبودم، مجبورم نكن؛. خود خوب مي دانم كه چه وقت بايد غذا بخورم.

هنگامي كه پاهاي خسته ام به من اجازه راه رفتن نمي دهند...، دستانت را به من بده... همانگونه كه در كودكي اولين گامهايت را به كمك من برداشتي.

و اگر روزي به تو گفتم كه دیگر نمي خواهم بيش از اين زنده باشم و دوست دارم بميرم... عصباني نشو ؛ تو نیز روزی خواهي فهميد كه چه مي گويم.

از اينكه مرا در كنار خود مي بيني غمگین،خشمگین و ناراحت نباش؛ تو بايد در كنارم باشي و مرا درك كني و  ياريم دهي، همانگونه كه من تو را ياري كردم تا زندگي ات را آغاز كني.

مرا ياري كن در راه رفتن؛مرا با عشق و صبوري ياري ده كه راه زندگي ام را به پايان ببرم؛
من نيز پاداش تو را با لبخندي و عشقي كه همواره به تو داشته ام خواهم داد.

دوستت دارم پسرم.
پدرت

+ نوشته شده توسط قاصدک در پنجشنبه سوم مرداد 1387 و ساعت 22:52 |

 

 ۱۴ رجب سالروز شهادت پيامبر کربلاست؛ زني که بار سنگين رساندن پيام عاشورا به تاريخ را بر دوش کشيد و چه زيبا آن را به سرانجام رساند.

حسين (ع) رسالت قيام بر عليه جور زمان را به زيباترين شکل ممکن انجام داده بود و با خون سرخش سياهي را از دامن تاريخ زدوده و اينک بايد پيام آن به جهانيان برسد؛ و چه کسي بهتر از زينب مي تواند اين رسالت عظيم را به دوش کشد؟ رسالتي که غفلت از آن به معناي از دست رفتن تمامي آن خون هاي بي گناهي است که خوب مردن را بر زندگي با ذلت ترجيح داده بودند.

زينب (س) اما پرورش يافته مکتب ظلم ستيزي است؛ خوب مي داند چگونه دست هاي پليد دين ستيزان را قطع کند و پرده از چهره کريه آنان بزدايد؛ در اوج مصيبت و رنج و در حالي که پرپر شدن برادر و اهل بيتش و تمامي ياوران دين را به نظاره نشسته است و سرپرستي کاروان غم زده اسرا را بر عهده دارد، آنچنان استوار و قاطع به مبارزه با حکومت جور مي پردازد و چنان قاطعانه به افشاگري جنايات دستگاه حاکم که هنوز تاريخ مانندش را به خود نديده و در حيرت عظمت اين بزرگ زن تاريخ اسلام درمانده است.

و اما ما امت مسلمان چه کرده ايم؟ هنوز زينب را چهره اي نالان و مصيبت زده به جامعه خود معرفي مي کنيم و انگار نمي خواهيم اندکي در عظمت آنچه انجام داده است تامل کنيم؛ چون زينبي داريم و در فرهنگ غرب به دنبال الگويي براي زن امروز مي گرديم!

سخن گفتن از زينب (س) و آنچه انجام داده خود بحث مفصلي مي طلبد و چگونه مي توان آن همه عظمت را در چند خط خلاصه کرد. در اين ميان باز شايد دکتر علي شريعتي بهتر بتواند سخن گويد:

تو اي زينب

اي زبان علي در کام!‌

با ملت خويش حرف بزن!‌

اي زن!‌

اي که مردانگي در رکابت جوانمردي آموخت

زنان ملت‌ ما، اينان که نام تو آتش عشق و درد بر جانشان مي‌افکند، بتو محتاجند.

بيش از همه وقت.

جهل از يکسو به اسارت و ذلتشان نشانده است و غرب از سوي ديگر به اسارت پنهان و ذلت تازه‌شان مي‌کشاند و از خويش و از تو بيگانه‌شان مي‌سازد.

آنان را از استحمار کهنه و نو ، از بندگي سنت‌هاي پوسيده و دعوت هاي عفن، از ملعبه تعصب قديم و تفنن جديد، به نيروي فريادهايي که بر سر يک شهر، شهر قساوت و وحشت مي‌کوبيدي و پايه‌هاي يک قصر، قصر خيانت و قدرت را مي‌لرزاندي، بر آشوب!‌

تا در خويش برآشوبند و تار و پود اين پرده‌هاي عنکبوت فريب را بدرند و تا در برابر اين طوفان برباد دهنده‌اي که وزيدن آغاز کرده است،‌ ايستادن را بياموزند، و اين ماشين هولناک را که از او يک بازيچه جديد مي‌سازد، باز براي استحمار جديد، براي اغفال جديد، براي پر کردن ايام فراغت، و براي بلعيدن حريصانه آنچه سرمايه داري به بازار مي‌آورد، و براي لذت بخشيدن به هوس هاي کثيف بورژوازي و براي شور آفريدن به تالارها و خلوت‌هاي بيشور و بي‌روح اشرافيت جديد،‌ و براي سرگرمي زندگي پوچ و بي‌هدف و سرد جامعه رفاه - در هم بشکند، و خود را از حرم‌هاي اسارت قديم و بازارهاي بي‌حرمت جديد، به امامت تو، نجات بخشد!‌

اي زبان علي در کام

اي رسالت حسين بر دوش!‌

اي که از کربلا مي‌آيي و پيام شهيدان را در ميان هياهوي هميشگي قداره بندان و جلادان همچنان بگوش تاريخ مي‌رساني،

زينب!‌

با ما سخن بگو.

مگو که بر شما چه گذشت.

مگو که در آن صحراي سرخ چه ديدي،

مگو که جنايت آنجا تا به کجا رسيد،‌

مگو که خداوند، آن روز، عزيزترين و پرشکوه‌ترين ارزش‌ها و عظمت‌هايي را که آفريده است، يکجا، در ساحل فرات، و بر روي ريگزارهاي تفتيده بيابان تف، چگونه بنمايش آورد،

و بر فرشتگانش عرضه کرد،

تا بدانند که چرا مي‌بايست بر آدم سجده مي‌کردند؟

آري، زينب !‌

مگو که در آن جا بر شما چه رفت،‌

مگو که دشمنانتان چه کردند، دوستانتان چه کردند؟

آري اي پيامبر انقلاب حسين!‌

ما مي‌دانيم،‌

ما همه را شنيده‌ايم، تو پيام کربلا را، پيام شهيدان را بدرستي گزارده‌اي،

تو شهيدي هستي که از خون خويش کلمه ساختي،

همچون برادرت که با قطره قطره خون خويش سخن مي‌گفت،‌

اما بگو،

اي خواهر،‌

بگو که ما چه کنيم؟

لحظه‌اي بنگر که ما چه مي‌کشيم؟

دمي بما گوش کن تا مصائب خويش را با تو باز گوييم،

با تو اي خواهر مهربان!‌

اين تو هستي که بايد بر ما بگريي،

اين رسول امين برادر،

که از کربلا مي‌آيي و در طول تاريخ، بر همه نسل‌ها مي‌گذري و پيام شهيدان را ميرساني،‌

اي که از باغ‌هاي سرخ شهادت مي‌آيي و بوي گل هاي نو شکفته آن ديار را در پيراهن داري،

اي دختر علي،‌

اي خواهر،‌

اي که قافله سالار کاروان اسيراني!‌

ما را نيز در پي اين قافله با خود ببر!‌

«آري، هر انقلابي دو چهره دارد: خون و پيام! ‌رسالت نخستين را حسين و يارانش امروز گزاردند، رسالت خون را. رسالت دوم، رسالت پيام است، پيام شهادت را به گوش دنيا رساندن است، زبان گوياي خون هاي جوشان و تن‌هاي خاموش ‌درميان مردگان متحرک بودن است، رسالت پيام از امروز عصر آغاز مي‌شود، اين رسالت بر دوش هاي ظريف يک زن، زينب!‌ - زني که مردانگي در رکاب او جوانمردي آموخته است!‌- و رسالت زينب دشوارتر و سنگين‌تر از رسالت برادرش.

آنهايي که گستاخي آنرا دارند که مرگ خويش را انتخاب کنند، تنها به يک انتخاب بزرگ دست زده‌اند، اما کار آنها که از آن پس زنده مي‌مانند دشوار است و سنگين. و زينب مانده است، ‌کاروان اسيران در پي‌اش، و صف هاي دشمن تا افق، در پيش راهش، و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش، وارد شهر مي‌شود، از صحنه بر مي‌گردد، آن باغ هاي سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پيراهنش بوي گل هاي سرخ به مشام مي‌رسد،‌وارد شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم جلادي شده است، آرام، پيروز، سراپا افتخار، بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور،‌ و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد مي‌زند:

سپاس خداوند را که اينهمه کرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا کرد؛ افتخار نبوت، افتخار شهادت ...

زينب رسالت رساندن پيام شهيدان زنده اما خاموش را به دوش گرفته است، زيرا پس از شهيدان او بجا مانده است و اوست که بايد زبان کساني باشد که به تيغ جلادان، زبانشان بريده است.

اگر يک خون پيام نداشته باشد، در تاريخ گنگ مي‌ماند و اگر يک خون پيام خويش را به همه نسل ها نگذارد، جلاد، ‌شهيد را در حصار يک عصر و يک زمان محبوس کرده است؛ اگر زينب پيام کربلا را به تاريخ باز نگويد، کربلا در تاريخ مي‌ماند، و کساني که به اين پيام نيازمندند از آن محروم مي مانند و کساني که با خون خويش، با همه نسل ها سخن مي‌گويند، سخنشان را کسي نمي‌شنود، اين است که رسالت زينب سنگين و دشوار است.

رسالت زينب پيامي است به همه انسانها، به همه کساني که بر مرگ حسين مي‌گريند، و به همه کساني که در آستانه حسين سر به خضوع و ايمان فرود آورده‌اند، و به همه کساني که پيام حسين را که ( زندگي هيچ نيست جز عقيده و جهاد) معترفند، پيام زينب به آنهاست که: "اي همه! ‌اي هر که با اين خاندان پيوند و پيمان داردي، و اي هر کس که به پيام محمد مومن، خود بينديش، انتخاب کن!

‌در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني که آمده‌اي، پيام شهيدان کربلا را بشنو، بشنو که گفته‌اند «‌کساني مي‌توانند خوب زندگي کنند که مي‌توانند خوب بميرند»؛ بگو اي همه کساني که به پيام توحيد، به پيام قرآن و به راه علي و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما، اي همه کساني که پس از ما مي‌آييد اين است که اين خانداني است که هم هنر خوب زيستن را به بشريت آموخته است و هم هنر خوب مردن را، زيرا هر کس آنچنان مي‌ميرد که زندگي مي‌کند.

و پيام اوست به همه بشريت که اگر دين دارديد، ‌دين، و اگر نداريد، حريت؛ آزادگي بشري مسوليتي بر دوش شما نهاده است که به عنوان يک انسان ديندار، يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي که در عصر خود درگير است باشيد که شهيدان ما ناظرند، آگاهند، زنده‌اند و هميشه حاضرند و نمونه عمل اند و الگوي‌اند و گواه حق و باطل و سر گذشت و سر نوشت انسان‌اند.

آنچه مي خواهم بگويم حديث مفصلي است که در اين مجمل مي گويم به عنوان رسالت زينب پس از شهادت که: آنها که رفتند کاري حسيني کردند و آنها که ماندند بايد کاري زينبي کنند، و گرنه يزيديند»!

+ نوشته شده توسط قاصدک در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 13:27 |

درود بر دوستان عزیز وبلاگی. بی مقدمه می رم سر اصل مطلب. مدتهاست که جهان تحت تاثیر ظهور کامپیوتر یا به قول فرهنگستانی های کج سلیقه، رایانه، تحولات چشمگیری را به خود دیده است و از این رهگذز دنیایی فراخ و نامنتها به عالم علم گشوده شده است؛ امروزه تقریبا هیچ کاری نیست که در آن از کامپیوتر و یا ابزارهای کامپبوتری استفاده نشود؛ پدیده ای که بی شک انقلابی شگرف در زندگی انسان مدرن پدید آورده است. اما این فناوری حیرت انگیز چندین سال است که به کشور نخبه پرور! ما نیز ورود پیدا کرده و مردم سرزمین فارس را سخت تحت تاثیر قرار داده و بسیار سرگرم ساخته است! کامپیوتر در ایران کاربردها و کاربرهای متفاوتی دارد، اما اگر می خواهید با مهمترین آنها آشنا شوید، خواندن مطلب زیر که فرستاده یکی از دوستان نیک اندیش من است، خالی از لطف نیست:

نام و نام خانوادگي : کاظم ترک زاده تربيزي
موضوع انشاء : فوايد کامپيوتر را توصيف کنيد

کامپيوتر چيز بسيار خوبي ميباشد و براي ما خيلي لازم داريم . پدرم به من
قول داده که که براي هر نمره بالاي 12 در کارنامه ام يک تکه از آن را
براي من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده و قول داده ماه به ماه سيستم را
آپديت کند !پدرم در کامپيوتر خيلي ميفهمد و حتي توانسته يک بار در
اينترنت وارد كند!مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلي شاسكول ميباشد و
روزي دوبار موس من را با جارو و بيل ميزند ! حتي تازگيا در خانه تله موش
هم کار گذاشته است به همين علت انگشت شست هردو پاي پدرم قطع شده ميباشد !
پدرم شب ها به کافي شاپ ميرود و چت ميکند‌ ! مادرم و پدرم هميشه در حال چک
و لقد ميباشند و مادرم به پدرم ميگويد تو مگه خودت خواهر و مادر نداري
که ميري با دختراي خارجکي چت ميکني ! من هم در اين مواقع حرف نميزنم چون
ميدانم مادرم به من ميگويد : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس ! بيشين مشقاتو